أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

351

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) آنچه فرموده‌اى كه توبه كنيد و به راه حقّ مراجعت نماييد ، مراجعت ما به اطاعت تو به ضلالت مىكشد و ما را از تقوا دور مىاندازد . اما آنچه نوشته بودى كه مرا از مرادى كه داريد و كسى را كه به امارت خويشتن مىخواهيد خبر دهيد تا مقصود شما برآرم و آن كس را كه به امارت او راضى باشيد بر شما امير گردانم ، اول خواست ما از تو آن است كه از خداى تعالى آمرزش خواهى و از جرم و گناه خويش و تعدّى و ظلمى كه بر ما كرده ، ما را از خانمان و خويشان و فرزندان جدا افگنده و نايبان ظالم و عاملان فاسق را بر سر [ 146 ب ] مسلمانان مسلّط گردانيده‌اى ، توبه كنى . اگر بر اين جمله روى و از اين اقوال و افعال كه برشمرديم ، باز گردى چندانكه خداى تعالى را و رسول او را مطيع باشى ، تو را ما مطيع باشيم و فرمان تو را امتثال نماييم و اگر نه ، مخالف و منازع تو خواهيم بود و بر مخالفت و منازعت تو اصرار خواهيم نمود تا آن وقت كه خداى تعالى ميان ما و تو حكم كند . اگر اين نصايح ما تو را قبول افتد و از كارهاى ناپسنديده توبه كنى ، عبد اللّه بن قيس را به شهر ما فرست تا ميان رعيت سويّت نگاه دارد و شرايع اسلام به اقامت مىرساند . ( 363 ) حذيفة بن اليمان را از جهت تحصيل مال خراج و حقوق بيت المال نصب فرماى تا مالى كه متوجّه گشته باشد بر وفق معامله از رعيّت مىستاند . سعيد بن العاص و وليد بن عقبه و امثال ايشان را از اقربا و اهل بيت خويش ؛ كه طريق ظلم مىسپرند و بر رعيّت حيف و ستم روا مىدارند و گرد هواى نفس و مناهى شرع مىگردند ، در خدمت خويشتن نگاه دار كه ما امارت ايشان را خواهان نيستيم . چون اشتر از كتابت اين نامه فارغ شد ، جماعتى را از معتمدان خويشتن بخواند و نامه را بديشان داد و فرمود : اين نامه را به امير المؤمنين عثمان رسانيد . آن قوم روان شدند . چون به مدينه رسيدند به خدمت امير المؤمنين عثمان ( رضى ) شدند . طايفه‌اى از ايشان به رسم خلافت بر امير المؤمنين سلام گفتند و بعضى نگفتند . از ايشان پرسيدند : چرا بر امير المؤمنين سلام نگفتيد ؟ كميل بن زياد گفت : از كارهاى ناصواب كه كرده است . اگر باز گردد و توبه كند و مطالب و مقاصد ما را به نهج صواب و راستى مقرون گرداند ، امير ما باشد و الّا كه